تبلیغات
بیت القرآن زرندیه

بیت القرآن زرندیه
قرآن معجزه ایست که بشریت را به سعادت خواهد رساند..اگر بشر بدان روی اورند.
برای دیدن قسمت آخر داستان اردوی مشهد به ادامه مطلب 

مراجعه کنید .


 
بعد صبحونه رو که حلو شکری و پنیر و کره بود رو خوردیم. یعنی دلی از عزا در آوردیم. و بعد حسین آقا حدود ساعت 10:30  بود که گفت اتاقارو تا ساعت 12:30 یا 1 باید تحویل بدیم. 
بعد از شنیدن این خبر همه وسایلامونو جمع کردیم و بردیم اتاق حسین آقا . از اون ساعت به بعد همه سی و سه نفر ما فقط دوتا اتاق داشتن. خب طبیعی بود که همه توی این اتاق جا نمیشدن به خاطر همین هم یه سری از بچه ها رفته بودن حرم تا خداحافظی کنن ، یه سری هم توی بازارها و مغازه ها قدم میزدن بزرگترها هم توی همون اتاق نشسته بودن و برای خودشون حرف میزدن . منم سالنهای مهمون خونه رو زیر قدم هام گرفته بودم که متوجه شدم ناهارمون حاضره . ناهار اون روز مرغ بود اونم خوردیم.
 بعد از ناهار جا که برای استراحت نبود پس حاضر شدم و رفتم حرم تا برای آخرین بار زیارت کنم و بعدش هم از امام رضا (ع) خداحافظی کنم . رسیدم حرم ساعت حدود 4 بود توی این یه ساعت و ربع که به اذان مغرب مونده بود توی حرم گشتم و گشتم . تا اینکه اذان رو دادن نماز رو خوندن و منم بعد از نماز زیارت وداع رو خوندم و اومدم بیرون. وقتی از حرم اومدم بیرون آنچنان برفی می اومد که گنبد و  گل دسته ها به زور معلوم بودن هوا هم خیلی سرد بود خلاصه هرجوری که شد خودمو رسوندم به خونه . بعد از رسیدنم روسایل ها رو جمع کردیم و با یه ماشین رفتیم راه آهن مشهد . 
حدود یه ساعت و ربع زودتر از حرکت قطار توی ایستگاه آماده بودیم . این فرصت خوبی شد تا بچه هایی که فیلم ستایش رو نگاه میکردن موفق به دیدن این فیلم بشن . هرچند وسطهای فیلم بود که پشت بلندگو اعلام کردن مسافران مشهد ، تهران ، قطار دلیجان ، هر چه سریعتر خودشونو به خط شماره 6 برسونن . ما هم که این صدارو شنیدیم بلافاصله وسایلارو برداشتیم و همه با هم رفتیم و سوار قطار شدیم . قطار برگشتمون هم مثل قطار قبلی چهار نفره بود کوپه هاش. 
توی این مسیر هم بازم اححمدیان ، چکیده و زاهدیان هم کوپه ای ما بودن . بعد از سوار شدن ما چند لحظه طول کشید تا قطار شروع به حرکت کرد . وقتی داشتیم از پنجره به بیرون نگاه میکردیم متوجه گلدسته های امام رضا (ع) شدیم این لحظه خیلی برای زاءر سخته. چون دوس دارن که دوباره به زیارت امام رضا (ع) برن و از دلشون نمیاد که اون مکان باصفا رو ترک کنن. ولی دیگه کاری از دستمون ساخته نبود و قطار به راه خودش ادامه میداد.
خلاصه توی قطار شام خوردیم و بعدش هم بعلت خستگی زیاد خوابیدیم . نمیدونم ساعت چند بود ولی مهم اینه که یه دفعه صدای کارکن قطار به گوش رسید که برای نماز پیاده بشید . خب پیاده شدیم و نماز رو خوندیم و دوباره سوار شدیم و ماه هم ادامه خوابمون رو دنبال کردیم تا ساعت نه و ربع 
وقتی از خواب بیدار شدیم با عجله اماده شدیم چون قرار بود ساعت 10 تهران باشیم . وقتی ساعت 10 شد دیدیم اصلا توی بیابونیم . خبردادن که قطار سه ساعت تاخیر داره . علتش فکر کنم بد بودن وضع راه و شلوغ بودن خطهای راه آهن بود . خلاصه ساعت 12 رسیدیم تهران و بعد از خوندن نماز ظهر و عصر با ماشین برگشتیم خونه خودمون . ساعت حدودای دو و نیم بود که من رسیدم خونه و به این سفر قشنگ که خوش هم بهم گذشت پایان دادم . 

15 / 08/1392  - فرامرزی 


[ دوشنبه 1393/06/31 ] [ 11:26 ب.ظ ] [ شادالله دلیری ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

سلام
مؤسسه قرآن و عترت بیت القرآن زرندیه كه از اسفند ماه سال 1388 فعالیت خود را در بخش برادران و با كلاس های قرآنی آغاز كرده بود ،‌ هم اكنون در سه بخش خواهران ، برادران و خردسالان برنامه های خود را گسترش داده است و در رشته های مختلف قرآنی پذیرای علاقه مندان به این كتاب آسمانی می باشد. هم اكنون در صدد هستیم در این وبلاگ فعالیت ها ، برنامه ها و موارد دیگر مربوط به این موسسه را به نمایش در آوریم. شما عزیزان با نظرات خود هم در مورد موسسه و هم در مورد وبلاگ آن ما را خوشحال خواهید كرد و مطمئن باشید از نظرات شما استفاده خواهیم برد.
لینک دوستان
لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
حدیث موضوعی مهدویت امام زمان (عج) آیه قرآن آیه قرآن تصادفی سوره قرآن