تبلیغات
بیت القرآن زرندیه

بیت القرآن زرندیه
قرآن معجزه ایست که بشریت را به سعادت خواهد رساند..اگر بشر بدان روی اورند.
در ادامه قسمت های قبلی میرسیم به بخش چهارم از اردوی مشهد مقدس .... 

ادامه مطلب .... 
. . . 

روز دوم که پنج شنبه بود شروع شد ، قسمت شد نماز صبح را به جماعت تو حرم امام رضا (ع ) بخونم. بعد از تمام شدن نماز ، طبق رسم بچه های مسجد خودمون که هر پنج شنبه ها زیارت عاشورا میخوندن ، منم به نیابت از همشون شروع به خوندن زیارت عاشورا کردم . بعد از تموم شدن زیارت عاشورا یه سری کار داشتم که اونا رو هم انجام دادم و برگشتم خونه . 
روی تخت دراز کشیده بودم که یه دفعه حسین آقا به گوشیم پیام داد «اگه بیداری بیا صبحونه ببر» بعد از خوندن این پیام سریع خودمو به اتاق حسین آقا رسوندم . نون سنگک و پنیر و کره خریده بود . سهمیه اتاق رو گرفتم و رفتم اتاق خودمون. اول چایی رو آماده کردم و بعد سفره انداختم و با بچه ها دور همدیگه صبحونه رو خوردیم . بعد از خوردن صبحونه فکر کنم ساعت حدود 10 بود که با خودم گفتم الان بهترین وقت برای رفتن به بازاره . حاضر شدم و از اتاق زدم بیرون .توی راه بچه ها رو دیدم که داشتن از خرید بر می گشتن. ازشون پرسیدم: کجا میرید؟ گفتن: «همین جوری داریم میچرخیم»
من بهشون پیشنهاد دادم که با هم بریم بازار رضا و اونا هم قبول کردن و رفتیم . این بازار خیلی بزرگ بود ، یکی از مرکز خریدهای اصلی برای زائرهای امام رضا (ع) به حساب میاد. تو این بازار انواع مغازه ها وجود داشت مثلا انگشتر فروشی ، عطر فروشی ، ادویه فروشی ، حتی پارچه فروشی و .... خلاصه هر چیزی توی این بازار پیدا میشد . 
جمعیت بازار رضا مثل حرم ، شلوغ بود . شاید همه خریدارها ، زائر بودن. فرشنده ها هم طبیعیه که مشهدی باشن و دیگه کم کم توی مشهد زندگی کنن . بعضی از این فروشنده ها هم که نمیذاشتن از جلوی مغازه ها رد بشی  ، یه زور می خواستن ادمو بکشن توی مغازه ، هرچند من بهشون رو نمیدادم !!!
توی بازار گشتیم من چیزی نخریدم، فقط رفته بودم از قیمت ها باخبر بشم . ولی بچه ها اونقدر وسایل بازی گرفته بودن که نگو و نپرس . از بازار برگشتیم و نماز ظهر و عصر رو مثل روزهای قبل به جماعت  خوندیم . بعد هم رفتیم خونه . وقتی رسیدیم خونه وقت ناهار بود . و حتی یادم هست که ناهار را داده بودن توی اتاق ها ولی من لب نزدم چون خورشتا شون خیلی بد بود . من نون و پنیرو ترجیح دادم به قیمه !!!
بعد از صرف ناهار و استراحت خودم تنهایی رفتم به بازار رضا و برای خانواده یه خورده سوغاتی خریدم. بالاخره شب پنج شنبه فرا رسید شبی که قداستش از همه شبهای هفته بیشتره. خوش بحال ما که قسمت شد شب پنج شنبه حرم امام رضا (ع) باشیم . 
شب قشنگی بود . بعد از خوندن نماز مغرب و عشاء منتظر بودم ببینم کجا دعای کمیل می خونن ، گشتم جایی رو پیدا نکردم پس خودم شروع کردم به خوندن دعای کمیل . دعا تموم شده بود و داشتم توی رواقهای مختلف قدم می زدم . رسیدم رواق امام خمینی متوجه یه جمعیت زیادی شدم که داشتن دعای کمیل می خوندن اونم چه دعایی . مداح این جمع پرشور و حال آقای حدادیان بود .ایشون یکی از مداحان خوب و برجسته کشورمونه. عجب غوغایی کرده بود روضه میخوند ، مناجات می خوند ، کاری کرده بود که بیشتر مردم داشتن زار زار گریه میکردن . فضای خیلی خوب و معنویی بود . روز دوم از سفرمون هم اینجوری گذشت و بالاخره به روز آخر رسیدیم . جمعه هوا سرد بود و کم کم داشت هوا ابری میشد . نماز صبح ، به زحمت یه جایی رو پیدا کردم و موفق شدم به خوندن نماز جماعت. بعد از خوندن نماز صبح با سرعت تمام به خونه برگشتم و تا ساعتای 9 استراحت کردم . 


[ پنجشنبه 1393/06/20 ] [ 11:03 ب.ظ ] [ شادالله دلیری ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

سلام
مؤسسه قرآن و عترت بیت القرآن زرندیه كه از اسفند ماه سال 1388 فعالیت خود را در بخش برادران و با كلاس های قرآنی آغاز كرده بود ،‌ هم اكنون در سه بخش خواهران ، برادران و خردسالان برنامه های خود را گسترش داده است و در رشته های مختلف قرآنی پذیرای علاقه مندان به این كتاب آسمانی می باشد. هم اكنون در صدد هستیم در این وبلاگ فعالیت ها ، برنامه ها و موارد دیگر مربوط به این موسسه را به نمایش در آوریم. شما عزیزان با نظرات خود هم در مورد موسسه و هم در مورد وبلاگ آن ما را خوشحال خواهید كرد و مطمئن باشید از نظرات شما استفاده خواهیم برد.
لینک دوستان
لینک های مفید
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
حدیث موضوعی مهدویت امام زمان (عج) آیه قرآن آیه قرآن تصادفی سوره قرآن